در شهر خبری نيست، هست | |
شايعهشنيده ايم که می گويند :« در يکی از شب های برف بندان که خيلی باريده بود و اوضاع بحرانی شده بود نماينده ی آقای احمدی نژاد ديروقت و به صورت سرزده وارد شهر می شوند. در مسير، آقای متشخصی را می بينند که پشت فرمان لودر نشسته و راه را باز می کند. جلو رفته از او می پرسند که کيست. شوفر لودر پاسخ می دهد نماينده ی مردم شهر در مجلس شورای اسلامی هستم. بازرس ويژه ی رييس جمهور می گويند پس فرماندار و شهردار کجا هستند؟ و نماينده ی مردم جواب می دهد که آقای شهردار برف بام خانه اش را پارو می کند و فرماندار هم با به کار گرفتن يک لودر مشغول پاک سازی برف کوچه اش است، اگر باور نداريد خودتان برويد ببينيد و به کار خود در راستای راندن لودر ادامه می دهد. » نتيجه گيری اخلاقی : يک نفر آدم متشخص که اينقدر بی ادب نمی شود.نتيجه گيری فلسفی : ما که سالهاست تو اين شهر زندگی می کنيم راه خانه ی فرماندار را بلد نيستيم بعد آنوقت نماينده ی رييس جمهور چطور بايد تنهايی می رفت آنجا.نتيجه گيری فيزيکی : اخذ گواهينامه ی راندن لودر را به نماينده ی مردم شهر تبريک عرض می کنيم.نتيجه گيری سياسی : شايعه ی فوق فاقد نتيجه ی سياسی می باشد!نتيجه گيری ادبی : شما مشغول شايعه پراکنی تان باشيد ما عوام الناس، همه را باور می کنيم.
باز هم برفآيت ا... قربانی نماينده ی ولی فقيه در استان گيلان طی مصاحبه ی تلويزيونی با خبرنگار شبکه ی استانی باران اذعان داشتند: « مردم انزلی چون برف نديده اند حالا که کمی باريده گمان می کنند بحران پيش آمده است. »*
*: نقل به مضمون خدا رحم کردنمی دانم خدا رحم کرد يا ما شانس آورديم اما در هر حال ظاهرا قرار است ديگر برف نبارد. البته نه اينکه فکر کنيد باريدن و نباريدن برف فرقی به حالمان می کند، نه ... چون ما که اصلا در اين مدت آب تو دلمان تکان نخورد.نه راهی بسته ماند و نه قطعی آب و برق و تلفن داشتيم و همه چيز رو به راه بود. به قول شاعر تا کور شود هر آنکه نتواند ديد... همينطوری گفتم خدا رحم کرد. چون ممکن بود از سرويس دهی مناسب شهری لوس شويم و انتظاراتمان - زبانم لال - زياده شود. در هر صورت اميدوارم تا سی که حتی چهل سال آينده هم ديگر چنين برفی نبارد چون مطمئن نيستم مردم آن دوران جنبه ی اين همه مديريت بحران را داشته باشند. نامه ای به عمو حسنعمو جان سلام امروز که بعد از چهار سال ديدمت خوشحال شدم. چون احساس کردم جز اندکی غبار گذر زمان که بر چهره ات نشسته تغيير ديگری نکرده ای. هنوز هم عادت گذشته ات را حفظ کرده ای و دروغ های شاخ دار می گويی. عمو حسن جان، می گويند جهنم جای بدی است و نيش مار غاشيه دارد. آخر حيف است عموی خوش تيپی مثل شما گرفتار اين چيزهای ناجور شود که تو جهنم است. بيا و بالاغيرتا در اين دوره تمرين راست گويی بکن. فکر می کنم همان چراغ های استاديوم به عنوان عملکرد روشن ات کافی است، ديگر نمی خواهد به زور خودت را به راه آهن و دانشگاه آزاد و هزار و يک مساله بچسبانی. عمو خسته بند عزيز، وقتی گفتی قربان همشهری بدت می روی کلی خرسند شدم که حرف های ما اين قدر زود در تو تاثير می گذارد برای همين بيا اين يک حرف ديگر ما را هم گوش کن و کمتر دروغ بگو. به خدا حيف است.اما از حق نمی گذرم، با نظرت راجع به رای ندادن به غريبه ها خيلی موافقم. از اول هم می دانستم که عموی خيلی خوبی داريم. دلم برايت تنگ شده بود. چه خوب کردی که آمدی. شعر يک دوستشايد آن روز بيايد که دگر عطر گل در نفس باد سوی بيابان نرود نقشه های اين جناح انحصار رو به سامان نرود رای مردم سوی اربابان و خانان نرود درد آنان که ندارند صفا رو به درمان نرود شايد آن روز بيايد که طمع سوی انسان نرود خدا خير بدهد...خدا خير بدهد اين انتخابات را که باعث می شود دستی به سر و گوش اين شهر بکشند. ای کاش هر ماه انتخابات بود...ما ، روزنامه ايران و ژورناليسم جهت دارمدتی است که روزنامه ی فخيمه ی ايران در راستای استفاده ی ابزاری از ژورناليسم و در اختيار قرار دادن آن به عنوان تريبون تبليغاتی گروهی خاص صفحاتی را تحت عنوان ايران زمين رايگان به زيور چاپ می آلايد.اين ايران زمين که گيلاناش به دست ما می رسد گاهی مطالبی درش نگاشته می شود که آدم گمان می کند يک نفر مستقيما به شعورش دشنام عرضه می دارد. از مقاله کشتی ميرزا کوچک خان که معلوم نبود نويسنده اش ما را عوام فرض کرده يا خودش را زيرک می داند گرفته تا داستان جالب فرمايشات جناب فرماندار بندرانزلی در مورد گردشگری و استفاده از پتانسيل های مرداب که معلوم نيست چه شده بعد از 8 سال حالا که به انتخابات مجلس شورای اسلامی نزديک می شويم اين مسايل تا اين حد شيرين شده اند که خوراک تبليغاتی روزنامه ايران را فراهم می کنند.ما هم که اصلا عوام الناس هستيم و چشم به دهان اين و آن داريم که چه می گويند، تا بدويم و برای شان هورا بکشيم. نه از قضيه گواهينامه ی استاندارد عبور و مرور کشتی محبوب قلبها خبر داريم و نه اصلا می دانيم که طرح بزرگ گردشگری تالاب انزلی کی و توسط چه کسی پيگيری شده و چه نتايجی داشته است. در ضمن ما به هيچ وج يادمان نمی آيد که عرصه اسکله بارگيری بندرانزلی در چه زمانی و با تلاش کدام نماينده ی شهرمان گسترش يافته و امروز نيز شايد به همين علت است که آقايان از امکان مناسب گمرک برای صادرات و واردات به عنوان فتح الفتوح خود ياد می کنند. اصولا ما عوام الناس در پی مسايلی تا به اين حد پيچيده نيستيم و به هميم جهت لازم است از روزنامه ی فخيمه ی ايران به خاطر جهت گيری اش و سمت و سويی که به اخبار می دهد کمال تشکر را داشته باشيم چون حداقل شور و شوق فزاينده ای در ما ايجاد می کند تا بار ديگر حضور پر شوری در انتخابات به هم رسانيم.يادم تو را فراموشيادت می آيد انزلی در حال غرق شدن بود؟ آب دريا آمده بود تو خانه های همشهری هايمان و می توانستی تو بلوار شنا کنی. نکند فراموش کرده ای که چطور امکان زندگی برای مردم جزيره های شهر در منطقه ی کلوير فراهم شد و تا آن موقع سر انزلی رو به روی ساختمان هلال احمر بود و ته اش گلزار شهدا . نه بلوار ورودی و خروجی داشتيم و نه ميدان قو و مالا و گاز و همينطور بگير برو تا آخر.من که يادم نرفته تلفن محدود بود، کتابخانه ساختمان مناسبی نداشت، گاز نداشتيم، اسکله ی گمرک ظرفيت چندانی نداشت و اصلا شهرمان، شهر نبود. نمی دانم به خاطر می آوری وقتی صيد دام گستر ممنوع شد چطور امکان صيد صنعتی فراهم شد يا نه؟ اما اميدوارم فراموش نکرده باشی که جذب سرمايه و امکانات برای عمران روستايی، آن هم در بحبوحه ی کم آبی، در زمان چه کسی انجام شد؟ پل طالب آباد کی اصلاح شد و تعريض جاده ی رشت انزلی در چه زمانی صورت پذيرفت؟ فقط مطمئنم که ماجرای کمربندی را به خاطر داری و يادت هم می آيد که قرار بود بين دو موج شکن انزلی و غازيان پل بسازند.
می دانم که حافظه ی خوبی داری و اگر هم من چيزی را از قلم انداخته باشم تو حتما به خاطر خواهی آورد پس اين بار يادت مرا فراموش.
عجب عالمی دارد عامی بودنوقتی پول يعنی فلسفه ی وجوديت آن وقت ديگر نه تو با دنیا کاری داری نه دنیا با تو . بزرگترین غم ات غصه قاروقور شکم ات است. موفقیت برایت یعنی قبولی در کنکور و معروفیت یعنی يک عکس و امضا با مهران مديری يا محمدرضا گلزار.چه اهميت دارد که فلانی چه می گويد و بهمانی چه می نويسد وقتی اخبارت می شود نشريه ی زرد: شادمهر فرار کرد، هديه شوهر کرد...وقتی تفريح يعنی ديدن فيلم هندی و شخصيت یعنی گوشی موبايل، آرم رو کتانی يا مارک شلوار ديگر چه فرقی می کند که سرت را شيره می مالند يا کلاه می گذارند. وقتی نماينده يعنی فعله ی اجرايی و محبوبيت يعنی کت و شلوار مشکی با عينک دودی، انتخاب يعنی پسرخاله ی بابا يا پول بيشتر برای آرا ديگر مهم نيست که سهم تو و بقيه از قانونی که وضع می شود چقدر است.مگر اصلا تو جز غر زدن به اوضاعی که از چند و چون آن هم خبر نداری، کار ديگری داری؟ تو که نه با دنيا کاری داری نه دنيا با تو.
¤ نوشته شده توسط darshahr در چهارشنبه 5 دي 1386 ساعت 04:57 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان |
امروز: سه شنبه 12 آذر 1387 نظرات: 3 نوشته ها: 9 بازديد امروز: 5 بازديد ديروز: 3 کل بازديدها: 738 |
Powered By Anzali Blog